زندگی آگاهانه

۱۲:۵۴ ب.ظ ۲۵/خرداد/۱۴۰۰

من عمدتا مجموعه خودم هستم با تجربه و درک از پیرامونم نه مجموعه ای ازدریافتها و تجربه های دیگران.

روزی که به دنیا آمدم برای رشد فیزیکی و زنده ماندن کاملا وابسته و نیامند والدینم بودم . میدونم خانواده ام هیچ برنامه یا روش خاصی برای تربیت من نداشتند . عشق، امنیت، تامین غذا و ضروریات زندگی اولویت خانواده ام بود که البته کلی وقت و انرزی و پول باید صرف میشد تا من رشد کنم. با این وجود در حین رشد فیزیکی رشد دیگری در حال اتفاق بود که ابدا دیدنی نبود و آن چیزی نبود جز رشد ذهنی، روحی و روانی . طبق عرف تربیتی زمان من،  اصول اخلاقی والدینم ، سبک زندگیشون ، روابط فامیلی و محیط زندگیم بود که به روش نامحسوس به من منتقل میشد و ناخوداگاه من را میساخت. حالا سئوال اینجاست که ایا من سهمی از همه آموزه هام داشتم؟ آیا انتخابی برای دریافت این آموزها داشتم ؟ قطعا در زندگی من هویت معنی داری از خود واقعی من وجود نداشت !درنهایت در من شخصیتی ساخته شد که قطعا خود من نبود بلکه مجموعه ای بود از من و دیگران ! اما به هر حال من در نقطه تعادلی با خودم و پیرامونم هستم . نقطه ای که به من همین نیمچه هویت و امنیت را میده.  در زمان شروع آگاهی و شناخت خود واقعی ام تمام مرزهام بی معنی میشه و با همه قدرت تلاش میکنم خودم را به نقطه سکون و ارامش برسونم. حالا سوالم اینجاست که آیا می خواهم خودم را بشناسم؟ آیا من رنج و لذت این شناخت را میخواهم؟ من معتقدم رشد زمانی اتفاق می افتد که آگاهانه زندگی کنم و دوباره زندگی را زندگی کنم و آیا من این تصمیم را دارم  که با نگاه خودم ، با انتخاب های خودم، و با اعتماد به خودم دوباره زندگی کنم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز