تولد دوباره

۲:۰۵ ب.ظ ۳۰/اردیبهشت/۱۴۰۰

سال ۱۳۹۹ برنامه نوشتن را دوباره ازسر گرفتم . به زحمت چند مطب کوتاه نوشتم اما بعدش نتونستم ادامه بدم به دلیل مشغله کاری و درگیری ذهنی! اما مسیری تازه برای زندگی من در حال شروع بود که من ازش بی خبر بودم. درد و رنجی بر من حاکم شد که من را از آسودگی و روندی که بهش عادت کرده بودم بیرون کشید و از خواب سنگینی بیدار شدم. من بر روی زمینی بودم گسترده و پهناور و با ابزارعاریه ای که هیچ از آن خودم نبود. بیل و کلنگی که دستم بود مال من نبود! زمین مفتی داشتم که روی آن با ابزار دزدی و عاریه ای کار میردم برای بیهودگی یا هدف گمشده و پس مانده از ظرف دیگران قبل از من! دیر فهمیدم اما با دردی که به من حاکم شد فهمیدم! همیشه رنج و درد برای انسان مسیر رشد را فراهم میکند. مسیر تغییر شروع شده بود و من در پیچ و تاب هایی بودم که ابدا بهشون آگاهی نداشتم! مثل رونده ای در دل تاریکی! فقط خداست که میدونه تو کجا میری. درد جسمی، ابهامات ذهنی ، بهم ریختگی احساسی و هر انچه فکر کنید ،هر چثدر هم که کم و ناچیزباشد برای تو که آگاه به فرایند نیستی بسیار ترسناک و ناامید کننده ست. مثل داستان کرونا که اولش ترس و وحشت زیادی را تحمل کردیم در حالی که پیک های بدتری که بعدا آمد تحملش راحت تر بود.

زمینی مفت با ابزار عاریه ای و ایده های خاک خورده فروشندگان به من و رویاهای از بن اشتباه! این من بودم در مقابل آینه که تا به حال اینقدر شکست خورده و ضعیف ندیده بودمش. ناگهان دردی شروع شده بود که این درد یا صدای پاک درون یا فرشته مهربان یا همان هدایت الهی بود! مثل زلزله یا گسل اقیانوس که خبر نمیکند اما زمان جابجایی اش فرا رسیده! که قطعا بعدش دنیای جدیدی به وجود میاد. شاید برای من هم زمانش فرا رسیده بود. زمان رستاخیز و نمایان شدن همه چیز و اجرای عدالت قبل از دست دادن فرصت (مرگ).

بعد از طی مسیرهایی طولانی ، با درد و رنج و ترس ، مسیررشد نمودار شد و در افق، روحی آگاه به خود، پرسشگر و جستجوگرمتولد شد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز