برگ اول

۹:۲۹ ب.ظ ۱۰/خرداد/۱۳۹۹

برگ اول

زندگی هیچ رنگ مفهومی ندارد مگر رنگ و مفهومی که من بهش بدم.

برای رشد شخصی اول باید مغزم و آزاد کنم. یعنی مغزم باید باز باشه و آسوده تا بتونه بدون استرس و با آرامش برود دنبال بازیگوشی و یادگیری! مغزم مثل درختیه که سالهاست شاخه هاش حرس نشده. هیچ جیزی توش پیدا نیست. برای حرس کردن این شاخه ها اول رفتم سراغ ادمهایی که خیلی ازشون ناراحتم چون کل مغزم و اشغال کرده بودند. به زور با کلی تیشه و ضربه انداختمشون بیرون. بعد رفتم سرغ خاطرات بد و ترسهایی که سالها تو مغزم یه گوشه خاک میخوردن. موفق شدم با کمک مشاور و کلی گریه و زاری بیرونشون کنم. البته جاشون هنوز هست ولی دیگه فضا اشغال نمیکنن! خلاصه به زور همینطور خودم و زدم به خنگی و وانمود کردم به راحتی همه چیز حل شده و مغزم بازشده. با وانمود کردن وارد مسیر رشد شدم و با اینکه اصلا خنگ نیستم ولی حقیقت تحمیلی را با خنگی دم در نگه داشتم ! چرا؟ چون خودم لمس کنم..درک کنم… تجربه کنم و باور کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز